تبليغاتX
رویای سیاه
البوم عکسهای شخص حقیقی

ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار كرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟
مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارك. پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.
   

  مادر دوستت دارم {درس بگیرید دوستان}

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:57  توسط علیرضا | 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بود از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما اون بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست اونو بزنه
ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو .. . و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع اون رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد
گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:48  توسط علیرضا | 

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه     نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود .                                                     
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است
  

با قرمز نوشتم که بدونید دل ما پسرها از دست شما خونه 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:42  توسط علیرضا | 
تا داشته ام فقط تورا داشته ام با یاد تو قد و قامت افراشته ام بوی صلوات می دهد دستانم از بس که گل محمدی کاشته ام ********************* چشم تورا اگر چه خمار آفریده اند آمیزه ای ز شور و شرار آفریده اند از سرخی لبان تو ای خون آتشین نار آفریده اند ..... انار آفریده اند یک قطره بوی زلف ترت را چکانده اند در عطر دان ذوق و بهار آفریده اند مانند تو که پاک ترینی فقط یکی مانند ما هزار هزار آفریده اند دستم نمی رسد به تو ای باغ دوردست از بس حصار پشت حصار آفریده اند این است ... نسبت تو و این روزگار یأس آیینه ای میان غبار آفریده اند
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:38  توسط علیرضا | 

 

من زن نیستم-من موجودی خنثی هستم من کودک- اشرافزاده و یا تصمیمی جسورانه هستم من پرتو خندان خورشیدی سرخ من توری برای ماهی های طمعکار من سلامتی ای به افتخار همه ی زنها من گامی به سوی اتفاق و نابودی من پرشی به سوی استقلال و آزادی من نجوای خون در گوش مرد من آزمندی روح – دلتنگی و واپس زدن تن من راهنمای بهشتی نو من شراره ای فروزان و جستجوگر من رودی عمیق – خروشان اما تا به زانو من آتش و آب هستم در روابط صادقانه و آزاد
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 16:26  توسط علیرضا | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 16:20  توسط علیرضا | 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:30  توسط علیرضا | 

 

 

شايد ان روز كه سهراب نوشت تا شقايق هست زندگي بايد كرد......

خبري از دله پردرد گل ياس نداشت.

بايد اين طور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك وياس

زندگي اجباريست لاجرم بايد زيست بايد زيست....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:43  توسط علیرضا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:44  توسط علیرضا | 

 

... امشب مرا به وسعت ناگــفته ها ببر ...
... امشب مرا به خوان دلت میهمان نما ...
... امشب ســـتاره ای ز درون دلم بچین ...
... امشب صــــدا بزن همه عاشقانه ها ...
... سازی بزن به مـنــزله گـفــــتــن بـــله ...
... آوازی از درون ســینه این هم ترانه ها ...
... خطی بکش به روی همه نا نوشته ها ...
... پشت سکوت رها کـــن نـگـفـــته هــا ...
... سـرد است دیدن چشــمـــم بدون تو ...
... تنگ است این دلم به سیاق گرفته ها ...
... بر گـو تـو هـر چـه که خواهی بمان نرو ...
... راهـی بزن به کوچــه از یــاد رفــتـه ها ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:54  توسط علیرضا | 
 

 

  بشکند دستی که خم بر گردن یاری نشد  

           کور بود چشمی که لذتگر دلداری نشد

  کار ما آخرشدو آخر زما کاری نشد

          خاک ما مشتی غباری کوچه یاری نشد  

                                                                ( شاعر علیرضا )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:43  توسط علیرضا | 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 22:16  توسط علیرضا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد: چرا نگاه هايت انقدر غمگين است؟! چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟! اما افسوس...
هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره اري با تو هستم با تويي که از کنارم گذشتي و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است؟

نوشته های پیشین
مهر 1388
بهمن 1387
مرداد 1387
تیر 1387
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
دانلود آهنگهای رپ جدید و ایرانی 2009
چشمان سیاه
مجموعه عکس و فیلم از روح و جن
سنگ شفا دهنده
طنزوخنده
عکس بازیگران ایرانی و خارجی
مهسا
فال قهوه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM